رو سیاهم خدا

توبه شکستن خیلی کار بدیه....
از خودم بدم میاد اینکه به خدا قول بدی دیگه تکرار
نمیکنی ولی باز عهدشکنی کنی...
نه یه بار...نه دوبار ...نه سه بار ...
بازم همینه ورد زبونم که خدایا غلط کردم...
کی میخوام آدم بشم یا بشیم کی؟!!
خدایا تو گفتی آمرزنده و مهربانی
من بنده چرا شرم نمیکنم؟!!
خدایا میدونی دیگه روی حرف زدن باهاتو ندارم...
شرمنده ام. مثل دفعه های پیش ...
یادت میاد خدا؟؟ بهت قول دادم آدم بشم!
گفتم دیگه از پیشت نمیرم...فقط تو رو دارمو بس...
ولی من؟!
خدایا روی توبه ندارم ولی جز تو کی رو دارم
که بهش التماس کنم؟؟!
تقصیر شیطان بود..به قول بچگیا شیطون گولم زد یادته
خدا بچگیا وقتی میرفتم نزدیک لبه ی پله مامان
بهم می گفت نرو شیطون گولت میزنه میفتی ...
یادش بخیر حکایت الان منه حکایت شماست...
نباید میرفتم لبه ی پرتگاه نباید دستتو ول میکردم
نباید...!!!
خدایا منو ببخش...خدایا منو ببخش ...
خدایا من امثال من ببخش
کمکم کن کمکمون کن مثل دفعه های پیش...!!
