اگر عشـــــــق را ...

 

اگر عشـــــــق را ...



در خــــانه نیامــــوزی ،



آموختنـــش ....



در هر جای دیگری .... مشـــکل است ...



خانواده

 

آیا دوست دارید برای صلح جهانی کاری انجام دهید ؟



به خانه بروید و به خانوادتان عشق بورزید.

داستان خانواده

 

با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام.

 

من هم معذرت میخوام. دقت نکردم ...


 

ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم

 

و به راهمان ادامه دادیم

 

اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم

کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام

 

 

 کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم و تقریبا انداختمش

 

با اخم گفتم: ”اه ! ازسرراه برو کنار"

 

قلب کوچکش شکست و رفت


نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم

 

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:

 

وقتی با یک غریبه برخورد میکنی ، آداب معمول را رعایت میکنی

 

اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی

 

برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا میکنی.

 

 آنها گلهایی هستند که او برایت آورده است.خودش آنها را چیده.

 

 صورتی و زرد و آبیآرام ایستاده بود که سورپرایزت بکنه



هرگز اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدی

در این لحظه احساس حقارت کردم اشکهایم سرازیر شدند.

 

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدمبیدار شو کوچولو ، بیدار شو.

 اینا رو برای من چیدی؟

 

گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم

 

نمیبایست اونطور سرت داد بکشم گفت: اشکالی نداره

 

من به هر حال دوستت دارم مامان من هم دوستت دارم

 

دخترم و گل ها رو هم دوست دارم مخصوصا آبیه رو

 

گفت: اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم

 

چون مثل تو خوشگلن میدونستم دوستشون داری ،

 

 مخصوصا آبیه رو ...

 

آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکتی که در آن کار میکنید

 

به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد؟

 

اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما

 

 را احساس خواهد کرد.و به این فکر کنید

 

 که ما خود را وقف کارمیکنیم و نه خانواده مان

چه سرمایه گذاری نا عاقلانه ای! اینطور فکر نمیکنید؟!

 

به راستی کلمه "خانواده" یعنی چه ؟

 

حجاب آرامش خانواده...

 
نمی دونست چی بگه آخه خودش تو دوران جوانی همین کار
 
 
را با یه خانواده انجام داده بود. مردی را که نامزد داشت با هزار
 
 
مدل آرایش و عریانی به سمت خودش کشیده بود، وقتی هم که
 
 
به او ایراد گرفته بودند جلوی مرد نامحرم این قدر با آرایش و زیبایی
 
 
دروغین وارد نشو، چون ممکنه باعث سردی زندگی یک زوج بشوی؛
 
 
 می گفت:


به من چه زندگی اونا سرد میشه، من نمی تونم به خاطر دیگران
 
 
 به خودم سخت بگیرم. غافل از این که در زندگی اجتماعی
 
 
باید به خاطر دیگران و مصالح مهمتر از بعضی چیزها چشم پوشی کرد.


حالا سر دختر نامزد شده اش همین بلا آمده بود،
 
 
 نامزد دخترش با کسی دیگر آشنا شده بود و به دختر خانم
 
 
گفته بود دیگر نمی خواهد او را ببیند.دختر خیلی گریه می کرد
 
 
 اما این گریه برای مادر یاداور خاطراتی بود که بیست سال
 
 
 پیش اتفاق افتاده بود و حالا به جای این که ناراحت بهم
 
 
خوردن زندگی دخترش باشد عذاب وجدان گرفته بود که واقعا
 
 
 اگر در آن زمان با حجاب و عفت بودم و زندگی کسی
 
 
 را بهم نمی زدم حالا دخترم این رنج را متحمل نمی شد.
 
 
 و تازه به این حرف رسیده بود که بعضی از عذاب گناهانمان را در همین دنیا باید بکشیم .

 
بله خواهر عزیز مردان چون به محرک های چشمی حساسند
 
 
وقتی خانمی آرایش کرده و بی حجاب را می بینند با همسر
 
 
خودشان مقایسه می کنند، و این باعث سردی بین همسران
 
 
 میشود و در بعضی موارد منجر به طلاق خواهد شد
 
 
 که زنان خود باید مراقب چنین مسائلی باشند؛
 

هر چند خداوند مردان را از نگاه کردن به نامحرم نهی کرده است
 
 
 اما جوان است و در این جامعه رفت و آمد می کند نمی تواند که
 
 
 چشمانش را دائما ببندد و دلش هم که از سنگ نیست؛ چقدر
 
 
 خوب است که خود خانم ها برای استحکام خانوداه، پوشش
 
 
خودشان را رعایت کنند؛ که بی حجابی یکی از معضلات
 
 
 فروپاشی خانواده هاست، هرچند دختر و یا خانمی که آرایش
 
 
می کند و بی حجاب است چنین قصدی نداشته باشد.